من از همه اونهایی که از دین ادعاش رو بلدن انتقاد دارم. آدمایی که مد نظر من هستن کسانی اند که که حسابی مسلمون معابند ولی دروغ می گن حسابی . طمع دارن اساسی . ظلم می کنن حضوری. این چه بساطیه که این گروه از ملت فریبکار پیاده کردن
حاضر نیستم یه زره باهاشون راه بیام این افراد نه به مردم بلکه به خدا ظلم می کنن آخه فکر کردن پناه به خدا سر اون بالایی رو هم می تونن همین طوری شیره بمالن و زرنگ بازی درارن
اگه ما فقط یک ذره به حساب و کتاب آخرت ایمان داشته باشیم زندگیمون اینطوری نمیشه
بقدری تو زندگی غرق شدیم یادمون رفته مرگی هست شب اول قبریو حساب و کتابی هست
آره واقعیت ذات خیلی از حاج خانوم حاج آقاهایی که می شناسیم همینه.
اما دین اونها همون دین خود ساخته ای که وقتی امام مهدی عج ظهور کنند اصل دینی که ارائه خواهند داد 180 درجه با اون چیزی که به خورد ما دادن فرق می کنه. چه بسا همین قشر انسانهای دون بی عقل در مقابل ایشون ایستادگی کنند.
یکی رو میشناسم واسه پسرش رفت خواستگاری با این ادعا که خانواده مذهبی هستن و دنبال دختر معتقدن
ولی می دنید معیار همین آقای مدعی دین چیه باورتون نمیشه
به مامانش میگه برو برام یه دختری پیدا کن که از همه دخترهایی که می شناسم (این یهنی چی) خوشگل تر باشه تا توی محل کارم (که بازرس اتاق عمل تشریف دارن) بدونم زنم از همه بهتره و سراغ بقیه نرم.
این دیگه اخره عقل و شعور و دینداریه عجب پسر سر به راهی داره این مادر
باید سرمون بگیریم فرار کنیم از دست این قشر آدم های احمق
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود باسرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان ازبين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخوردكرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديدكه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و اورا سرزنش كرد.پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبورمي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم". مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادرپسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد. در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوندبراي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند. اما بعضي اوقات زماني كه
هفت جا نفس خود را حقیر دیدم***********نخست: هنگامی که به پستی تن می داد تا بلندی یابد دوم: آنگاه که در برابر از پا افتادگان، می پرید سوم: آنگاه که میان آسانی و دشواري مختار شد و آساني را برگزید چهارم: آنگاه كه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه می زنند، خود را دلداری داد پنجم: آنگاه که از ناچاری، تحمیل شدهای را پذیرفت و شکیباییاش را ناشی از توانایی دانست ششم: آنگاه که زشتی چهرهای را نکوهش کرد، حال آن که یکی از نقابهای خودش بود هفتم: آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت جبران خلیل جبران
سلام امروز سوم صفر مصادف با ولادت با سعادت امام باقر عليه السلام مي باشد ولي بحث اصلي انتقاد از خودم اين است كه هنوزشروع به مطالعه شبكه و امنيت شبكه نكرده ام و چند روز ديگر تم امتحان دارم خيلي سرم شلوغ بود.
خدا رو شكر كه انتقاد محل مناسبي براي دعاهاي خير دوستان شده سيد عقيل گروه حاجت را هم افتتاح كنيد تا در محيط مجازي براي برآورده شدن حاجات دوستان دعا كنيم
مخاطب من یکی دو نفر نیست. من واسه ی تو نمی نویسم .واسه ی خودم می نویسم . وایه دل خودم و فقط یک تو نیستی که اینارو می خونی . ممکنه هر کس از اینجا رد شه و حسش بیاد که چرت و پرت های منو بخونه!!اصلا مهم نیست.من امسال توی دفترم هیچی ننوشتم...اولین ساله که واقعا هیچی ننوشتم. چون هر چی می خواستم رو اینجا نوشتم دیگه نگفتم ممکنه کسی بخونه و به دل بگیره! بحر حال نمی دونم چی بنویسم اصلا من الان حالم خوش نیست که بنویسم ! اصلا چرا باید بنویسم ! چرا نباید گوش دهم ! اصلا من میرم بخوابم
همه چیز از همین درگیریها شروع میشه، اصلاً اگه کسی با کسی درگیر نشه که نمی تونه اونو بشناسه ، توی مراحل صعود همیشه بعد از پوچی آدم میرسه به درگیری ، رو به رشدی خوبه ادامه بده
حاضر نیستم یه زره باهاشون راه بیام این افراد نه به مردم بلکه به خدا ظلم می کنن آخه فکر کردن پناه به خدا سر اون بالایی رو هم می تونن همین طوری شیره بمالن و زرنگ بازی درارن
1390/04/8 - 13:07مردمو از دین زده کردن همین آدما...
1390/04/8 - 13:07اگه ما فقط یک ذره به حساب و کتاب آخرت ایمان داشته باشیم زندگیمون اینطوری نمیشه
1390/04/8 - 13:09بقدری تو زندگی غرق شدیم یادمون رفته مرگی هست شب اول قبریو حساب و کتابی هست
آره واقعیت ذات خیلی از حاج خانوم حاج آقاهایی که می شناسیم همینه.
1390/04/8 - 13:38اما دین اونها همون دین خود ساخته ای که وقتی امام مهدی عج ظهور کنند اصل دینی که ارائه خواهند داد 180 درجه با اون چیزی که به خورد ما دادن فرق می کنه. چه بسا همین قشر انسانهای دون بی عقل در مقابل ایشون ایستادگی کنند.
یکی رو میشناسم واسه پسرش رفت خواستگاری با این ادعا که خانواده مذهبی هستن و دنبال دختر معتقدن
ولی می دنید معیار همین آقای مدعی دین چیه باورتون نمیشه
به مامانش میگه برو برام یه دختری پیدا کن که از همه دخترهایی که می شناسم (این یهنی چی) خوشگل تر باشه تا توی محل کارم (که بازرس اتاق عمل تشریف دارن) بدونم زنم از همه بهتره و سراغ بقیه نرم.
این دیگه اخره عقل و شعور و دینداریه عجب پسر سر به راهی داره این مادر
باید سرمون بگیریم فرار کنیم از دست این قشر آدم های احمق
نه ببخشید اشتباه گفتم آخه جایی رو نداریم بریم همه جا همینه حالا فعلا سرمونبگیریم تا ببینیم کجا پیدا میشه رفت و از شر همه این خنده بازارها رها بشیم
1390/04/8 - 13:40