Enteghad
Enteghad
برای استفاده از امکانات سایت بهتر است با نام کاربری وارد سایت شوید و یا ثبت نام کنید
Enteghad
 

Show/Hide Toggle

    Enteghad  

یکشنبه 31 اردیبهشت 1391

Enteghad
 
آنچه میخواهد دل تنگت بگو

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

زندگی

گروه عمومی · 8 کاربر · 9 پست
Rahil
Rahil
مهم این نیست توی زندگی چند تا کتاب خوندی یا چقدر سخنان گوهر بار خوندی یا شنیدی. مهم اینه که توی زندگی چقدر جملات زیبا به تو تلنگر زدند و تو چقدر تصمصم به اجرای اونها گرفتی. چقدر خوبه که فقط به پیدا کردن یه حس خوب بعد از خوندن دست نوشته های پر معنا اکتفا نکنیم بلکه وقتی مطلبی رو که می خونیم، سعی کنیم کمی هم تفکر کنیم و سعی کنیم اون رو در زندگی خودمون پیاده کنیم{-41-}
Rahil
Rahil
زندگي از سه جزء تشكيل شده است : آنچه بوده، آنچه هست و آنچه خواهد بود. بياييد تا از گذشته براي حال استفاده كنيم و در حال، چنان زندگي كنيم كه زندگي آينده بهتر باشد. شكل دادن به زندگي وظيفه خودمان است؛ هر طور كه آن را بسازيم، اين بازسازي مايه زيبايي و يا مايه شرمساري ما مي شود. *وير*
حسین محکم کار
حسین محکم کار
حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز----------------------- 1. در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می‌دانند و گاهی اوقات پدران هم. 2. در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده‌ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود. 3. در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم می‌كند. 4. در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن. 5. در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود می‌سازد. 6. در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می‌دهیم دوست داشته باشیم. 7. در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می‌افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می‌دهند. 8. در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است.
حسین محکم کار
حسین محکم کار
می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!... به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!... می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...
حسین محکم کار
حسین محکم کار
یه انتقاد از خودم که وقت بیشتری باید برای مطالعه و ارتقا سطح دانش بذارم{-11-}
حسین محکم کار
حسین محکم کار
من انتقاد دارم از کارم چون ساعت کاریش 6:30 صبح است که من اصلا نمیرسم تا 4 عصر خیلی ملال آوره اگه بدونید یکساعت هم تو راهم
3 دیدگاه
در زندگی 1 امتیاز + / 0 امتیاز - 1389/10/14 - 00:05
حسین محکم کار
حسین محکم کار
انتقاد اصلی به خودم وارده که به سایت کمتر سر میزنم البته امتحانات دانشگاه و مشغله کاری بی تاثیر نیست{-6-}
حسین محکم کار
zanoshohar2340.jpg حسین محکم کار
شبی كه همسرم از من خواست با زن دیگری برای شام بیرون بروم زنم گفت كه مرا دوست دارد ولی مطمئن است كه این زن هم مرا دوست دارد. و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد زن دیگر كه همسرم خواست با او بیرون برم، مادرم بود.
[لینک]
3 دیدگاه
در زندگی 1 امتیاز + / 0 امتیاز - 1389/10/6 - 20:18
حسین محکم کار
حسین محکم کار
آقا روح الله ممنون به خاطر زحماتی که برای انتقاد غیر سیاسی کشیدید طبق معمول طرحتون عالی شده{-41-}{-47-}
دیدگاه
در زندگی 1 امتیاز + / 0 امتیاز - 1389/10/6 - 20:11